
شهادت افسانه نيست. ايثار و از خودگذشتگي افسانه نيست. اين فقط يک نام است براي کتابي کوچک از افسانههاي کودکي شهيداني که خود نيز اعتراف کردهاند:
" افسوس و صد افسوس... ميدانيم شهادت نزديکترين راه رسيدن به تو است و اگر در اين راه شهيد نشويم ديگر چگونه... شرمندهايم و هزاران بار شرمندگي خود را فرياد ميزنيم... که ما يک جان بيشتر نداشتيم تا بتوانيم با ايثار و از خود گذشتگي، اسلام را ياري نماييم "
" هِي نگوييد فلاني رفت و ناکام ماند. من با کفشهايي که سالهاي سال آنها را در راه رضاي خدا بکار گرفتهام، بر عرش آسمانها گام برداشتهام؛ من به کام خود رسيدهام "
" عروس من شهادت و حجلهي دامادي من گلولههاي سرخ آتشين است. راهم را ادامه دهيد "
... در گيرودار پيروزي انقلاب اسلامي ايران و روزهاي بعد از آن، حمله به حقوق دموکراتيک مردم هر روز دامنهي گستردهتري ميگرفت. از بين مردم تحت ستم، افرادي بودند که سرنگوني سلطنت پهلوي و نظام ديکتاتوري و کل ماشين زور و اختناق را هدف قرار داده بودند. و به اين ترتيب پاي جوانان کم سن و سال به جبهههاي حق عليه باطل باز شد.
دامنهي اين حملات تا بدانجا پا فراتر گذاشت که اين بار دامن بهترين و رزمندهترين فرزندان اعضاء وهواداران انقلاب اسلامي را هم ربود؛ فرزنداني که در طول هشت سال دفاع مقدس و مبارزهي بيامان و خستگي ناپذير خويش، لرزه بر ارکان ديکتاتوري محمدرضا شاهي و دستنشاندهها انداختند. و بيدادگاههاي رژيم پهلوي را به دادگاههاي زحمتکشان، براي محکوميت رژيم وابسته به امپرياليسم ( رژيم بعثي عراق ) بدل کردند.
اينک اين فرزندان - که از حجلههاي عروسيشان تا بستر پاک و دلرباي شهادت رفتند و ديگر هرگز نخواستند باز گردند - زير خروارها خاک خفتهاند. و اين داستان، يک پرونده و سند به خون نشسته است که به رشتههاي باريکي از زندگي آنان ميپردازد؛ رشتههايي که کمتر چشم ناپاک و نامحرمي آنها را ميبيند.
مِن باب هشدار عرض ميکنم اين کتاب، سند محکوميت اعمالي را در بر دارد که در سطح زيرين و لايههاي پنهان آن مخفي مانده است.
پيکر اين فرزندان والامقام، در مزار شهداي امامزاده علي اکبر چيذر آرميدهاند. ادب ايجاب ميکند در همين آغاز گفته شود برگهاي پيش رو نيز وامدار پارهاي از فراز نامهها، وصيتها و دستنوشتههايي است که از اين عزيزان به جا مانده است. همچنين وسايل شخصي و مدارک و شواهدي که بعد از پيدا شدن پيکر مقدسشان کشف شده، در نمايشگاه دائمي اين امامزاده ( تپه چيذر ) در دسترس ميباشد.
پس از عمري غريبي بينشاني
خدا ميخواست در غربت نماني
از آن سرو سرافراز تو هر چند
پلاکي بازگشت و استخواني
$("div.commhtm img").each(function () {
if ($(this).attr("em") != null) {
$(this).attr("src","http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/"+$(this).attr("em")+".gif");
}
});